ثبات يا سقوط حكومت‌ها

مقالات | مقالات
نوشته شده توسط مجذوبان نــور در پنجشنبه, 12 اسفند 1389 ساعت 15:09
عبدالعلی بازرگان

اگر در آن نظام مخالفين را مى‌گرفتند، در اين نظام نخست وزير و رئيس دو دوره  مجلس را حاكميت مى‌رُبايد و نمى‌گويد آنها را كجا برده و چه بلائى سرشان آورده‌انددادگاه نظامى ارتش شاهنشاهى واقع در عشرت آباد (پادگان ولى عصر فعلى متعلق به سپاه پاسداران) كه در سال ۱۳۴۲ به پرونده ۹ نفر از رهبران نهضت آزادى به جرم اقدام عليه امنيت كشور و ضدّيت با مقام سلطنت رسيدگى مى‌كرد، در تاريخ ۱۶ ديماه همان سال قرار محكوميت آنان را كه از جمله شامل ده‌ سال زندان براى هريك ازمرحومان مهندس بازرگان و آيت الله طالقانى بود اعلام كرد. پس از قرائت رأى دادگاه توسط منشى، درحالى كه همه تماشاچيان، رئيس دادگاه، دادستان و دادرسان به احترام تشريفات ابلاغ حكم ايستاده بودند، مرحوم طالقانى از صندلى خود، كه هيچگاه هنگام ورود مقامات دادگاه، به بهانه پا درد! بلند نمى‌شد، مردانه برخاست و درسكوت و بهت‌زدگى ناشى از چنين حكمى (كه در آن زمان بسيار سنگين بود و امروز البته جاى شكر دارد!)، با صداى رسا و انذار و اخطارى كه افسران و سربازان نگهبان را ميخكوب كرده و قدرت هر عكس‌العملى را از ايشان سلب كرده بود، آيات هشدارآميز ابتداى سوره «والفجر» را، در حالى كه اشك احساس وانقلاب روحى از گونه برخى حضار سرازير بود، به شرح زير تلاوت و ترجمه كرد!

 

«سوگند به سپيده صبح، به شب‌هاى ده‌گانه (كاملا تاريك)، به افزايش و كاهش (تغييرتدريجى طول شب و روز= رويش وريزش حق وباطل)، به شب، در واپسين لحظات رفتنش. آيا دراين پديده‌ها پيام سوگندى براى خردمندان هست!؟ آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ و نيز (با پايتختشان) اِرَم، كه (قصرهائى با) ستونهاى بلند داشت، كه نظيرش در ساير شهرها ساخته نشده بود؟ و با قوم ثمود، كه كوه‌ها را (براى احداث بنا) مى‌بريدند، و با فرعون، كه داراى اهرامى كوه مانند بود. همانها كه در شهرها سر به طغيان (بخوانيد ولايت مطلقه) برداشتند و بسيار تبه كارى (استبداد) كردند. پروردگارت تازيانه عذاب را بر سر آنان فرود آورد ( تماماً سرنگون شدند).»

دادگاهِ آن ۹ نفر در دوران طاغوت، با ۱۴ نفر وكيل مدافع تسخيرى از افسران آزاده و ميهن دوست، در۱۰۹ جلسه! (۲۷ جلسه بدوى و ۸۲ جلسه تجديد نظر) و جمعاً (دادگاه‌هاى بدوى و تجديد نظر) هشت ماه و نيم! به طول انجاميد. مردم عادى با اسم‌نويسى مى‌توانستند در آن دادگاه، كه در وقت تنفس تبديل به ديدار با مردم مى‌شد، شركت كنند.

اين شرايط را با دوران طاغوت بعدى مقايسه كنيد كه دادگاه‌هاى چند دقيقه‌اى، بدون حضور وكيل و خانواده و امكان دفاع مكفى و اغلب با حضور بازجويان در پشت سر متهم برگذار مى‌شود. اگرطاغوت تاجدار در آن روز طالقانى و دبيركل نهضت را به حداكثر مجازات ده‌ساله محكوم مى‌كرد، در دوران بزرگ عمامه داران! عماد بهاورعضو جوان همين حزب به جرم نوشتن يك مقاله تحليلى به ۱۰ سال حبس قطعى و ۱۰ سال محروميت پس از حبس از فعاليت در احزاب، رسانه‌ها و فضاى مجازى محكوم مى‌شود!!

اگر در آن نظام مخالفين نظام را مى‌گرفتند، در اين نظام نخست وزير دوران ۸ ساله جنگ و رئيس دو دوره مجلس را كه مدافع نظام، ولى مخالف ديكتاتورى هستند، حاكميت «شب گونه» پنهانكار و بى‌قانون مى‌رُبايد و نمى‌گويد آنها را كجا برده و چه بلائى سرشان آورده‌اند!! از رؤساى جمهور، نخست وزيران و رؤساى مجلسش، از ابتداى انقلاب تا كنون، صرفنظر ازدرگذشتگان، همگى كه از پايه گذاران انقلاب بودند، مغضوب و مطرود واقع شده‌اند وبه قول يكى از محكوم‌شدگان، تنها على مانده است و حوزه امنيتى‌اش!

آن هشدار و انذار مرحوم طالقانى به رژيمى كه آزادى بيان و قلم را پاس نمى‌داشت و همه را پيرو منويات ملوكانه مى‌خواست، اما حتى‌المقدور رعايت ظواهر مى‌كرد و با پنبه سر مى‌بريد، ۱۵ سال بعد با انقلاب ۱۵ بهمن سال ۱۳۵۷ تحقق يافت. آنهائى كه دستاوردهاى با شكوه انقلاب را به حساب خود واريز كرده و ملت را از چاله به چاه انداخته‌اند، اينك بيش از دو برابر چنان سرآمدى مهلت گرفته، ده‌ها برابرستم كرده و صدها برابر جان جوانان اين ميهن را گرفته‌اند. هشدارهاى آن روز مرحوم طالقانى از سوره فجر، خطاب به خطاكاران امروزى نيز هست و دير يا زود گريبان اينان را هم، هرچند مانند اسلاف خود باور نمى‌كنند، خواهد گرفت. اين قانون خداست كه اگر دير و زود دارد، سوخت و سوز ندارد!

قدرت‌هاى حاكم بر جوامع بشرى، اگر قالب‌هاى ذهنى اسارت در زمان و مكان را بشكنيم و از افقى بالاتر به سير تحولات سياسى نگاه كنيم، همچون بقيه پديده‌هاى زنده، ظهور و زوال، فراز و فرود و ميلاد و مرگى دارند، و در معرض انواع آفات و بيمارى‌هاى ويژه قدرت هستند. ديكتاتور سوريه «بشار اسد» موج تحولات اخير در كشورهاى همسايه را «شيوع بيمارى در منطقه» خوانده است و خبر ندارد اين بيمارى كبك‌هاى سر زير برف كرده را نيز از كبكبه و دبدبه خواهد انداخت!

تفاوت مرگ حكومت‌هاى استبدادى ستمگر با مرگ موجودات مشهود ما در طبيعت، يكى در نامشخص بودن زمان و تابعيتش از عملكرد ملت و متوليان است و ديگرى تشخيص آثار بيرونى آن است؛ چشم ظاهر ما با زرد شدن برگ درختان و چين و چروك پوست صورت و خميده شدن پشت، علائم رفتن را رؤيت مى‌كند، چشم باطن مى‌خواهد كه با ايمان به چهار فصل طبيعت، زمستان و مرگ مستبدين را كه نشانى از پائيز در ظاهر ندارد، دراوج بهار «بگير و ببندها» و تابستان تركتازى‌شان ببيند.

گذشتگان كه اين گردش روزگار را تجربه كرده بودند، چه نيكو اين عزت و ذلت و اوج و افتادن را نشان داده‌اند: «فواره چون بلند شود سرنگون شود»! براى امثال ما كه در عمر خود حداقل دو بار شاهد فرود فواره قدرت در داخل و خارج مرزهاى خود بوده‌ايم، چه جاى ترديد است براى تكرارآن در مورد ديگر ستمگران؟

چه كسى باور مى‌كرد فقط هفت سال پس از جشن‌هاى باشكوه تاجگذارى و تغيير تاريخ هجرى به شاهنشاهى و نداى از موضع اطمينان واستحكامِ: «كوروش آسوده بخواب كه ما بيداريم»، گوينده‌اش با همه قدرت‌هاى پشتيبان داخلى و خارجى، ساواك و ارتش ۴۰۰ هزار نفرى و ابر قدرت آمريكائى به خواب ابد برود و براى خوابگاهش جاى مناسبى نيابد!؟

چه كسى باور مى‌كرد، ابر قدرت ديگرى كه هفتاد سال در پس پرده آهنينش ميليون‌ها مخالف را به مسلخ برده بود، به رغم تسخير فضا و تجهيز قوا و تسلط بر بخش عمده‌اى از جهان روزگاررونق خود، كاخ استبدادش بدون تهاجم خارجى، روى ستون‌هاى ازسنگدلى و ستم سازمان يافته دستگاه‌هاى امنيتى سقوط كند و جمهورى‌هاى به ظاهر متحدش متفرق و مستقل شوند؟

آنها كه بزرگترين زرادخانه اتمى جهان را داشتند، با ديكتاتورى به كجا رسيدند كه مدعيانى با توليد انرژى اتمى در زيرزمين خانه‌شان و با خريد تجهيزاتى با پول نفت از اين و آن بخواهند با زورگوئى دوام بياورند؟ حيف كه نه حاكمان از هلاكت ستمگران عبرت مى‌گيرند و نه حافظه‌هاى بسيارى ازمردم اين حوادث و تحولات را حاضر و هميشگى مى‌دانند.

درك اين حقايق چندان هم به فلسفه و جامعه شناسى و تاريخ وابسته نيست، مى‌گويند: آفتاب آمد دليل آفتاب»! همين كه در طول تاريخ هيچ مستبدى براى هميشه نمانده و نظامات سركوبگر، به رغم قدرت روز افزونشان، سرنگون گشته و ملت‌هاى مقاوم و مصمم همواره پيروز شده‌اند، روشن‌ترين دليل و اميدبخش‌ترين پيام براى ملت‌هاى تحت ستم است.

آنكه شب و روز طبيعت را در تداوم يكديگر قرار داده تا در تغييراتش حركت وحيات پديد آيد، ظلمت ظلم و نورِ آگاهى و عدالت طلبى را وسيله رشد آدميان قرار داده تا به كمال نائل آيد. همچنان كه اصالت با نور است و هر كجا چراغى نيست تاريكى حاكم مى‌شود، اصالت و آينده با ملت‌هاست، همين كه روشن شوند، شب پرستان پنهان مى‌گردند. آنكه به طلوع فجر و صبح صادق باور يقينى دارد، از درازى شب تيره نوميد نمى‌شود و واپسين لحظات شب را به انتظار و اميد طلوع فجرمى‌نشيند.

قانون خدا در طبيعت و تاريخ يكسان است. اين مشابهت را همان طور كه در سوره «فجر» از زبان مرحوم طالقانى نقل كرديم، با سوگند به سه هنگام شب، و سه حاكميت شب گونه در تاريخ ( قوم عاد، قوم ثمود و قوم فرعون) بيان كرده تا ملت‌هائى كه در «ظلمت» ظالمين زندگى مى‌كنند، مطمئن باشند در تاريكى بسى اميد است، پايان شب سيه سپيد است.

موعد آنها صبح است، آيا صبح نزديك نيست؟ (هود۸۱)

سوگند به صبح هنگامى كه با تنفس مى‌دمد، اين سخن قطعى رسولى كريم است. (تكوير۱۸)
۱۱ اسفند ۱۳۸۹، ۲ مارس ۲۰۱۱

Advertisements

در شرایط فعلی وظیفه علما دادخواهی است نه سکوت

ديدگاهها و انديشه ها | ديدگاهها و انديشه ها
نوشته شده توسط مجذوبان نــور در پنجشنبه, 12 اسفند 1389 ساعت 15:03
کشور تحت سلطه نظامی است جــرس: در پی درخواست فرزندان میرحسین موسوی و مهدی کروبی از مراجع عظام تقلید مبنی بر شکستن سکوت خود در برابر مظالم موجود، آیت الله سید علی محمد دستغیب، مرجع تقلید حامی جنبش، تاکید کرد «هیچ عقلی تصدیق نمی‌ کند ظلمهای آشکار صورت گیرد و انسان از کنار آن بی توجّه ردّ شود. در این زمان که عده ای مظلوم می‌ آیند و طلب کمک می‌ کنند وظیفه علما ست که دادخواهی کنند نه اینکه سکوت نمایند.» این مرجع مردمی همچنین خاطرنشان کرد «بیش از ٢٢ ماه است که کشور تحت سلطه نظامی است، نه مردم راضی هستند و نه نیروهای نظامی و انتظامی. هر لحظه آنها را به خیابان می‌ آورند برای در دست داشتن نظام که روش عاقلانه نمی‌ باشد.»

به گزارش تارنمای «حدیث سرو»، آیت الله دستغیب طی گفتگویی اختصاصی با این رسانه، مواضع خود پیرامون شرایط موجود در کشور و ظلم و خفقان حاکم را جهت تنویر افکار عمومی اعلام کرده و در تبیین مواضع خود پس از انتخابات بیست و دوم خرداد تا آخرین بیانیه اش که در پنجم اسفندماه هشتادونه منتشر شده، گفت «شورای نگهبان هیچگونه دخالتی از جهت رد صلاحیت افراد نباید داشته باشد، و وظیفه او فقط دفاع از آراء مقبول بین مردم و وزارت کشور و رسیدگی به شکایات کاندیدهای رد صلاحیت شده است. صدا و سیما نیز یکطرفه و فقط در پی اجرای دستور مافوق است، نه رضایت مردم؛ تهمت را منتشر می‌ کند در حالی که متهم قدرت بر دفاع از خود ندارد. در کشور سپاه دفاع از نظر گروه خاصی می‌ کند که به خوبی برای مردم واضح گردیده. و برای نظامیان هم واضح شده که دخالت آنها در مسائل سیاسی بی رغبتی مردم را نسبت به آنها در پی خواهد داشت.»

وی در خاتمه ایشان برای برون رفت از وضعیت موجود، پیشنهاد دادند که از آقایان موسوی و کروبی دعوت شود تا به صداوسیما بیایند و مطالب خود را بیان کنند؛ آن وقت مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی با حفظ قانون نظر دهند.

متن کامل این مصاحبه به شرح زیر است:

جنابعالی در تمام بیانیه هایی که داده اید تقاضای اجرای دقیق قانون اساسی نموده اید، امّا اعضای مجلس خبرگان رهبری آن را نادیده گرفته و راضی به خواندن آن نیستند، در صورتی که ملت ایران اعضای مجلس خبرگان را چشم و گوش نظام و اهل منطق و علم می‌ دانند، چرا چنین برخورد می‌ شود؟
بعضی از نمایندگان محترم خود را تابع اعضای شورای نگهبان می‌ دانند، در صورتی که خود اعضای شورای نگهبان به وظیفه ی قانونی خویش که حفظ آراء مردم و پایبندی به قانون اساسی است عمل نکرده اند. چندبار عرض شده که انتخابات یک معامله بین مردم و وزارت کشور است که وظیفه دارد به نحو احسن افراد صالح کاندید شده یعنی کسانی که شرایط قانونی را داشته باشند که در آیین نامه انتخابات معلوم است. و شورای نگهبان هیچگونه دخالتی از جهت رد صلاحیت افراد نباید داشته باشد، و وظیفه او فقط دفاع از آراء مقبول بین مردم و وزارت کشور و رسیدگی به شکایات کاندیدهای رد صلاحیت شده است.

اما در بیست سال گذشته، شورای نگهبان نظر خود را بر نظر مردم مقدّم داشته و مانع تحقّق جمهوری اسلامی و آزادی در انتخابات شده، یعنی تمام امور باید از طرف شورای نگهبان تعیین شود والا شورای نگهبان انتخابات مردم را تأیید نمی کند. مردم نسبت به اینگونه نظارت شورای نگهبان اعتراض دارند، و کارهای او را تأیید نمی‌ کنند چون فراتر از وظیفه قانونی خود در امور دخالت کرده است. نظارت استصوابی را مطرح نموده و مردم را بی اختیار و فاقد شعور سیاسی می داند، و حال آنکه امام می‌ فرمود: «مردم ولی نعمت ما هستند.»

البته در زمان آقای خاتمی مسأله آنچنان روشن بود که به هیچ عنوان نتوانستند اِعمال نظر کنند. و در زمان جناب موسوی این مسئله بیشتر واضح شد، اما شورای نگهبان قرائن موجود بر معلوم را نادیده گرفت و نگذاشت که مردم از مسائلی که اتفاق افتاده آگاه شوند، لذا اولین خواسته مردم «رأی ما کجاست؟» بوده که اگر شورای نگهبان این معنا را متوجه می شد این همه آبروریزی و مخالفت در پی نداشت. شرع و عقل حکم می‌ کند که مردم را از آنچه اتفاق افتاده آگاه و صادقانه بیان کنند، و آرامش با زور و سرنیزه رجوع به گذشته و نفی آزادی و جمهوری اسلامی می‌ باشد. ملاحظه کنید که بیش از ٢٢ ماه است که کشور تحت سلطه نظامی است، نه مردم راضی هستند و نه نیروهای نظامی و انتظامی. هر لحظه آنها را به خیابان می‌ آورند برای در دست داشتن نظام که روش عاقلانه نمی‌ باشد. لذا باید نظارت استصوابی برداشته شود.

شما در این بیانیه مورخ 5/11/89 فرموده اید که اکثر مراجع تخلفات صورت گرفته در نظام جمهوری اسلامی ایران را قبول ندارند. پس وضع موجود نظام مورد تأیید آنها نمی‌ باشد؟
بله چنین است، مثلاً صدا و سیما یکطرفه و فقط در پی اجرای دستور مافوق است، نه رضایت مردم؛ تهمت را منتشر می‌ کند در حالی که متهم قدرت بر دفاع از خود ندارد. ضایع کردن آبروی اشخاص بدون اثبات جرم در محکمه عدل، بر خلاف احکام اسلام و حتی جوامع بین المللی است. اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و سایر معصومین (علیهم السلام) و در این اواخر امام بودند، به این وضع راضی نبودند. آیا می شود آبروی اشخاص متهم را برد بدون اثبات جرم در نزد مجتهد جامع الشرایط؟ مراجع و آیات عظام در مسائل جزئی وارد نمی‌¬شوند، اما در این وضع موجود نمی شود در برابر چنین خلاف شرعهای روشنی ساکت بود. البته یقیناً این خلاف شرعها را تأیید نمی‌ کنند.

جنابعالی تأکید دارید که نیروی نظامی و انتظامی نباید وارد مسائل سیاسی شوند. این به چه دلیل می‌ باشد؟
وظیفه نیروهای نظامی و انتظامی حفاظت از خاک کشور و مال و جان و ناموس مردم است و اگر وارد مسائل سیاسی شوند باید نظر حزبی یا گروهی را تأیید نمایند، و وظیفه اصلیش فراموش می‌ شود. شما این مسئله را (بنابر آنچه از خبرگزاریها نقل شده) در ارتش مصر ملاحظه می‌ فرمایید که مورد احترام مردم است چون حافظ جان مردم است. البته مسائل سیاسی باید مطرح شود اما با عقل و منطق و درایت، و نمی‌ شود با زور و سرنیزه آنچه خواست یک حزب یا گروه است تحمیل شود.

در ایران اسلامی ما سپاه وارد شده و دفاع از نظر گروه خاصی می‌ کند که به خوبی برای مردم واضح گردیده. و برای نظامیان هم واضح شده که دخالت آنها در مسائل سیاسی بی رغبتی مردم را نسبت به آنها در پی خواهد داشت. تکرار می‌ کنم مسائل سیاسی باید مطرح شود اما نیروهای نظامی و انتظامی مأمن و ملجأ همه گروه ها هستند و نباید مدافع حزب یا گروه خاصی شوند. اینکه امام فرمودند «نیروهای نظامی و انتظامی وارد مسائل سیاسی نشوند» ، مسئله شخصی نیست بلکه حفظ آبروی آنها است. اگر محکمه عدلی تشکیل شود و عادلانه برای جریانات 22 ماه گذشته به قضاوت بنشیند آنگاه معلوم خوهد شد که چقدر تخلّف از شرع و قانون حاصل شده. نادیده گرفتن دستور امام موجب شده سپاه که در دل مردم جاداشت از مردم دور شود. مگر مردم چه کسانی هستند، پدر و مادر و وابستگان همین نیروهای نظامی و انتظامی هستند. آنها هرگز راضی نیستند که این نیروها اینقدر افول کنند، و عزت و سربلندیشان را می‌ خواهند. این معنا در زمان جنگ و دفاع مقدس ظاهر شد که اگر نبود حمایت مردم از سپاه و نیروهای دیگر، این محبوبیت هرگز نصیبش نمی‌ شد.

با وجودی که حضرتعالی وسائل تبلیغی در اختیارتان نیست، اما مسائل را به هر نحوی ابلاغ می‌ فرمایید؛ آیا این روند نتیجه دارد؟
بیان مطالب حق، وظیفه هر شخصی است که تکلیف دارد، اگر عالم نسبت به مسائل خلاف شرع علنی در جامعه ساکت باشد، در عدالت و حتی علمش باید تردید کرد. در این زمان سکوت در حکم موافقت با خلاف شرع است. هیچ عقلی تصدیق نمی‌ کند ظلمهای آشکار صورت گیرد و انسان از کنار آن بی توجّه ردّ شود. در این زمان که عده ای مظلوم می‌ آیند و طلب کمک می‌ کنند وظیفه علما است که دادخواهی کنند نه اینکه سکوت نمایند. چطور می‌ توان گفت تکلیف نیست؟ کشور ما اسلامی است یعنی پایه آن باید بر قرآن و سنت باشد، اگر خلاف قرآن و سنّت عمل شود، مسئولین هیچگونه تسلّط و حقّی بر کشور ندارند.

حضرتعالی برای برون رفت از وضع موجود چه پیشنهادی دارید؟
اینجانب چندین بار این مطلب را بیان کرده ام که باید دو بزرگوار آقایان موسوی و کروبی که سالها مورد تأیید امام امّت بوده اند و محبوب قلوب صاحبان عقل در ایران و سایر کشورها می‌ باشند، در صدا و سیما حاضر شوند و مطالب خود را بیان کنند و مردم که صاحب اصلی انقلاب هستند و مجلس خبرگان و شورای اسلامی با انصاف و حفظ قانون نظر دهند، و یا در نزد هیأتی که طرفین قبول دارند بطور علنی که همه بفهمند مطالب خود را بیان کنند. آنگاه معلوم شود مسئولین چقدر از شرع و قانون و مردم دور شده اند. ضمناً آنچه بخواهد در مجلس خبرگان اتفاق بیفتد باید حتما به نظر و سمع مراجع معظم رسانده شود، و رضایت ایشان کسب شود وگرنه از محتوای اسلامی و فقاهتی خارج می‌ شود.

حقوق برابر زن و مرد در یک حکومت دموکراتیک امکان پذیر است

حقوق | حقوق
نوشته شده توسط مجذوبان نــور در پنجشنبه, 12 اسفند 1389 ساعت 11:35
جــرس: در آستانه هشتم مارس و روز جهانی زن، شیرین عبادی، فعال حقوق بشری و برنده جایزه جهانی صلح نوبل، طی پیامی به زنان ایرانی، سه شنبه آینده را نیز از روزهای اعتراضی مردم ایران نامید و خطاب به آنان خاطرنشان کرد «مبادا در گیر و دار حوادث سیاسی، خواسته بر حق و همیشگی خود را که تساوی حقوق است فراموش کنیم . در این روز همگام و هم دوش با برادران هم وطن خود به خیابان ها آمده و از خواست همگانی حمایت می کنیم، زیرا دسترسی به حقوق برابر، جز در یک حکومت دموکراتیک امکان پذیر نیست.»این استاد دانشگاه همچنین خطاب به زنان ایران تصریح کرد «اما نباید اجازه داد که به بهانه بروز بحران سیاسی و یا پرهیز از تفرقه باز هم خواسته هایمان را نادیده بگیرند.»
متن کامل بیانیۀ شیرین عبادی به مناسبت روز جهانی زن، که توسط دفتر وی منتشر شده و در اختیار رسانه ها قرار گرفته، به شرح زیر است:
هموطنان گرامی
سی و دو سال قبل در ۸ مارس – روز جهانی زن – طبق اطلاعیه ای که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران قرائت شد ، زنانی که کارمند دولت بودند از ابتدائی ترین حق خود یعنی آزادی در پوشش محروم شدند و از آن پس به تدریج هویت و شخصیت زن ایرانی دستخوش هجوم مردانی شد که حق مادری را پاس نمی داشتند . آنان که خود را حتی از مادران شان با ارزش تر می پنداشتند، بیشرمانه در قانون شان نوشتند که : » دیه زن نصف دیه مرد است».

سیاست پیشگان حق ناشناس ، مبارزات زنان را برای پیروزی انقلاب فراموش کرده و در قانون شان نوشتند : «شهادت دو زن معادل با شهادت یک مرد است «.
مردانی که دست پرورده فرهنگ پدر سالار بودند برای خوش گذرانی هم جنسان خود قانون نوشتند و چهار زن عقدی و ده ها زن صیغه ای را مجاز دانستند و حتی در چند مرکز دولتی علنا مردان را تشویق به ازدواج موقت کرده و علاوه بر لذت دنیوی ، ثواب اخروی را نیز وعده می دادند.
خواهران گرامی
سالها صدای حق طلبی زنان را به انحاء مختلف خفه کرده اند . گاه به بهانه سوء استفاده ضد انقلاب ، گاه به دستاویز جنگ با عراق، زمانی برای حفظ امنیت ملی و زمانی دیگر به علت مبارزه با استکبار جهانی و دردناک تر آنکه نه تنها حاکمان سیاسی بلکه حتی بسیاری از روشنفکران نیز در به فراموشی سپردن زنان ، سهیم بوده اند –در سی و دو سال گذشته که برخی برای کسب قدرت سیاسی و بعضی دیگر برای تثبیت ایدئولوژی خود می جنگیدند ، فریاد حق طلبی زنان به گونه ای شایسته، شنیده نشد.
زنان شجاعی که از حق برابر دم زدند و ندای تساوی طلبی سر دادند ، گرفتار باتوم و شلاق پاسداران رژیم شده و یا سر از زندان ها در آوردند ، چند نفری هم به چوبه دار سپرده شدند – روزی که رهائی انسان و نه فقط مردان را جشن بگیریم ، فرزندانمان تاریخ را به گونه ای دیگر خواهند نوشت .
آزاد زنان ایرانی
روز ۸ مارس امسال (۱۳۸۹) روز ویژه ای است ، در این روز علاوه بر حقوق برابر زنان ، خواست های دموکراتیک مردم ایران نیز مورد مطالبه قرا ر می گیرد – مبادا که در گیر و دار حوادث سیاسی، خواسته بر حق و همیشگی خود را که «تساوی حقوق» است فراموش کنیم – در این روز همگام و هم دوش با برادران هم وطن خود به خیابان ها آمده و از خواست همگانی حمایت می کنیم زیرا که دسترسی به «حقوق برابر» جز در یک حکومت دموکراتیک امکان پذیر نیست ، اما نباید اجازه داد که به بهانه بروز بحران سیاسی و یا پرهیز از تفرقه باز هم خواسته هایمان را نادیده بگیرند و بدیهی است که دسترسی به «حقوق برابر » متضمن اصلاح قوانین تبعیض آمیز است و رسیدن به این هدف، مستلزم اصلاح موادی از قانون اساسی است تا امکان چنین اصلاحاتی فراهم آید و از این رو باز نگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نه یک خواست سیاسی بلکه مقدمه یک حرکت مدنی است.
زنان ایران نه تشنه قدرت سیاسی اند و نه طالب زندگی بی بند و بار ، بیزار از تحقیر و ستم، در جستجوی عدالت و برابری هستند .
با هم دلی و همراهی خود جنبش زنان ایران را برای رسیدن به » برابری» یاری کنید .
شیرین عبادی
یازدهم اسفند ۱۳۸۹ برابر با ۲ مارس۲۰۱۱

بیانیه مجمع نمایندگان ادوار مجلس و استمداد از ملت برای تداوم اعتراضات

ديدگاهها و انديشه ها | ديدگاهها و انديشه ها
نوشته شده توسط مجذوبان نــور در پنجشنبه, 12 اسفند 1389 ساعت 11:24
جــرس: در واکنش به ادامه بازداشت تعدادی دیگر از نمایندگان سابق مجلس و همچنین حصر و بازداشت راهبران جنبش سبز ایران، مجمع نمایندگان ادوار مجلس با انتشار نامه ای خطاب به مردم ایران، ضمن محکوم کردن اقدامات حکومت در تشدید فضای خفقان و سرکوب، از مردم سراسر کشور خواستار تداوم اعتراضات به وضعیت فعلی و جسارت حکومت در تضییع حقوق ملت و شهروندان شد.
به گزارش تارنمای نوروز، ارگان جبهه مشارکت، مجمع نمایندگان ادوار مجلس در نامه خود خطاب به مردم ایران، خاطرنشان کرده اند «از شما مردم عزیز ایران دعوت می کنیم در این روزهای منتهی به سال نو، به هر شیوه ای که می توانید اعتراض خود را به حاکمیت نشان دهید و اجازه ندهید حکومت در تعدی به حقوق شما و رهبران جنبش سبز و نمایندگانتان بیش از این جسارت به خرج دهد.»
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
مردم شریف ایران
جنبش سبز، بعنوان جنبشی مدنی و حقوق محور، پس از کودتای انتخاباتی خردادماه سال گذشته با اراده شما کلید خورد. عاملان کودتا ، در پاسخ به اعتراض مسالمت آمیز میلیونها نفر که با شعار»رای من کجاست»؟ به خیابان آمده بودند آنها را به گلوله بستند، و دهها نفر را به شهادت رساندند. هزاران نفر از معترضین را بازداشت و زندانی کردند، هزاران نفر را از کار اخراج و باعث مهاجرت ناخواسته بسیاری از کشور شدند. با تمام این جنایات، باز به دلیل سوء مدیریت و سیاستهای غلط داخلی و ماجراجویی های بین المللی شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور را در بحران بی سابقه ای قرار دادند، بحرانهایی که زمینه ساز بیکاری گسترده کارگران زحمتکش کشور را فراهم آورده و بسیاری از آنها را از دریافت حقوق ناچیزشان برای ماهها محروم کرده است. اعمال محدودیت های گسترده علیه همه اقوام ایرانی و بویژه اقلیت های قومی و مذهبی ماحصل دیگر دولت کودتایی بوده است که می تواند ضربات جبران ناپذیری بر تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور وارد کند.
در چنین شرایطی،آقایان میر حسین موسوی، و مهدی کروبی روسای سابق دولت و مجلس که هر دو از نامزدهای ریاست جمهوری سال گذشته بودند، به رغم تحمل فشارهای بسیار زیاد هیچگاه نسبت به اینهمه ظلمی که توسط حاکمیت بر مردم انجام شد، سکوت اختیار نکرده و همراه با مردم بویژه جوانان و زنان دلاور به اعتراض خود ادامه دادند. در طول یکسال گذشته محدودیتهای شدیدی بر آنها اعمال شد، از جمله قطع ارتباط آنها با مشاوران و دوستانشان، ممانعت از حضور آنها در مراسم عمومی و اهانت و تبلیغ غیر واقع از صدا و سیما و منابر مساجد و نماز جمعه ها و در این اواخر عربده کشی نمایندگان مجلس فرمایشی و نهایتا زندانی نمودن این عزیزان ، بگونه ای که حتی فرزندان ایشان نیز اطلاعی از محل نگهداری و وضعیت سلامتی انها ندارند و شکایت خود را از ظلم روا رفته بر والدین خود به خدا و مراجع دینی برده اند.
کودتاگران، همانطوری که آرا مردم را جابجا و به سرکوب اعتراضات مردمی ادامه داده اند ، با زندانی کردن دکتر زهرا رهنورد ، فاطمه کروبی، مهدی کروبی و میر حسین موسوی گام دیگری درتکمیل نقض اصول قانون اساسی و قوانین آیین دادرسی ای که تمکین به آنها را ملت از حاکمیت مطالبه میکند ، برداشتند.
مردم عزیزایران!
از آنجاکه نقض قانون اساسی توسط کودتاگران انجام شده، که هم اکنون حاکمیت را نیز غصب کرده اند، ما نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی، نقطه اتکایی، جز شما ملت بزرگ نداریم ، و یکبار دیگر شکایت به شما می آوریم و از شما عزیزان می خواهیم که در قبال بازداشت رهبران شجاع، صادق و دلسوز جنبش سبزساکت ننشینید و در این راه پرتلاطم فرزندان خود را تنها نگذارید.
ما این بیانیه رادر حالی خطاب به شما می نویسیم که دبیرکل مجمع نمایندگان ادوارمجلس شورای اسلامی آقای دکتر یدا… اسلامی نماینده بافت در مجلس سوم ، آقای احمد حکیمی پور نماینده زنجان در مجلس چهارم و خانم امانی نماینده ارومیه در مجالس پنجم و ششم بازداشت و زندانی شده اند و به جمع تعداد دیگری از نمایندگان سابق زندانی آقایان دکتر سلیمانی ، مهندس محسن صفایی فراهانی، و دکتر محسن میردامادی پیوسته اند.
ما خواستار اعمال حاکمیت قانون وآزادی تمامی زندانیان سیاسی از جمله رهبران جنبش سبزهستیم که گناهی جز اعتراض به ظلم روا رفته بر رای مردم ندارند. تنها اعتراض این عزیزان که بهترین لحظات عمرشان را در زندان تحت شرایط بسیار سخت و گاهی همراه با شکنجه می گذرانند، چیزی نیست جز اعتراض به سیاستهای ویرانگر حاکمیت. لذا از شما مردم عزیز ایران دعوت می کنیم در این روزهای منتهی به سال نو، به هر شیوه ای که می توانید اعتراض خود را به حاکمیت نشان دهید و اجازه ندهید حکومت در تعدی به حقوق شما و رهبران جنبش سبز و نمایندگانتان بیش از این جسارت به خرج دهد.

مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم: تا دیر نشده حقوق شرعی و قانونی ملت را به رسمیت بشناسید

ديدگاهها و انديشه ها | ديدگاهها و انديشه ها
نوشته شده توسط مجذوبان نــور در پنجشنبه, 12 اسفند 1389 ساعت 11:24
بیانیه در محکومیت بازداشت موسوی و کروبی
جــرس: در ادامه واکنش های اعتراضی به حصر و ادامه بازداشت راهبران جنبش سبز و تشدید فضای امنیتی و خفقان در کشور، مجمع مدرسین و محققین حوزه ی علمیه قم نیز با صدور بیانیه ای خطاب به حاکمیت هشدار دار که «تا دیر نشده است حقوق شرعی و قانونی ملت را به رسمیت بشناسند، قانون اساسی را به موقع عمل درآورند، با آزادی زندانیان سیاسی روح برادری و رأفت را در جامعه زنده کنند، عرصه رسانه ای را از رفتارهای خلاف اخلاق پاک سازی کنند و به همه ملت و خصوصاً منتقدان مسالمت جوی، اجازه ابراز عقیده دهند.»
به گزارش تارنمای این تشکل اصلاح طلب، در بیانیه فوق الذکر همچنین خاطرنشان شده است که حاکمان هر چه سریعتر «پویش مسالمت آمیز در مسیر حرکت سیاسی را تأمین و تضمین کنند، متجاوزان به حقوق و حریم مردم را تأدیب کنند و رضایت خدای قادر مهربان را بجویند .»
متن بیانیه هشدار آمیز مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم به شرح زیر است:

بسم اله الرحمن الرحیم
یا ایها الذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط شهداء لله و لو علی انفسکم او الوالدین و الاقربین
ملت مسلمان و آزاده ی ایران در حالی که چهارمین دهه از حیات سیاسی خود در دوران نظام جمهوری اسلامی را تجربه می کند،که ندای استقلال طلبی و آزادی خواهی و استبداد ستیزی و اسلام گرایی سراسر منطقه را فراگرفته است.
خوشبختانه ملت بزرگ ایران چه در جریان مقابله با قراردادهای استعماری دوره ی قاجار و به رهبری زعمای عالیقدر شیعه و چه در جریان انقلاب مشروطه، با همراهی اقشار مختلف و پیشتازی روحانیت و چه در نهضت ملی شدن نفت با همراهی نیروهای مذهبی و ملیّون و چه در جریان انقلاب شکوهمند اسلامی با خیزش همه جانبه همۀ اقشار و طبقات ملت و راهبری هوشمندانه امام، پیشتاز و الگوی ملت های مسلمان بوده است و ثمره ی این پیشتازی این بوده است که ایران از اولین کشورهای منطقه است که حکومت مشروطه و قانونمدار در آن اعلام شده و از اولین کشورهای منطقه است که با سلطه و نفوذ استثمارگران مقابله نموده است.مستقل ترین کشور منطقه است که توانسته با ترکیب مبارک مردم سالاری با ارزش ها و اصول دین راهی برای زیست امروز انسان مسلمان ارائه دهد.
امید این بوده و هست که جمهوری اسلامی بزرگ راه رهایی همه ی کشورهای اسلامی از استعمار و استبداد و عقب ماندگی تلقی شده و الگوی حکومتی پیشرو،مردمی،مستقل،با ثبات و مقتدر در جهان اسلام باشد؛ و معنی صدور انقلاب از طریق ارائه ی فرهنگی متعالی که مورد اشاره ی بنیانگذار فقید انقلاب بود همین است.
آنچه این آرمان را تهدید و سینه های مشتاقان به آزادی و کرامت انسانی در فضای حکومت مردم سالار اسلامی را تنگ و تلاشگران و دلسوختگان سال ها مبارزه با حکومت طاغوت و مقابله با تجاوز خارجی را با غمی مضاعف مواجه می کند،رفتارها و رویه ها و حوادثی است که متأسفانه این روزها در کشور ما در حال وقوع است.
در کدام باور می گنجد که در جمهوری مزیّن به نام مبارک اسلام و در مجلسی که تحت نام اسلام برای شورا گرد آمده اند،نمایندگانی که مشروعیت خود را از رأی ملت می گیرند و سوگند خورده اند تا حافظ قانون باشند،در مقابل چشم جهانیان در مقام قاضی نشسته و بدون هیچ توجهی به شرع و اخلاق و قانون حکم مرگ صادر کنند؟!آن هم نه در مذاکره ای روشمند بلکه در ضمن هیاهو در صحن علنی مجلس.
در کدام باور می گنجد که خطیبانی که لباس روحانیت بر تن و شعار اسلام بر لب دارند،در مقامی که باید دعوت به تقوا و نزاهت و خدا ترسی باشد،تهمت و بهتان و ناسزاگویی را درآمیزند و حکم غیر حق دهند و رفتار غیر مرضی خداوند مرتکب شوند؟
چگونه است که همه ی اموال عمومی که از آن همه ی ملت است در اختیار یک فکر و یک جناح است؟رسانه ای که باید صادقانه و خیرخواهانه افکار و اخبار ملتی را منعکس کند، برنامه هایش را روی اتهام و تهدید و توبیخ کسانی متمرکز کرده است که نه تنها امکان دفاع از خود را ندارند بلکه همواره برای دفاع از آرمان های انقلاب کوشیده اند؟چگونه تربیتی در جامعه و فضای سیاسی ما رواج دارد که بانویی محترم را در جوار حرمی مقدس با زشت ترین و وقیحانه ترین ناسزاها دوره می کنند و هیچ دادرسی داد او را نمی ستاند؟
کدام تحلیلگر هوشمند سیاسی کشف کرده است که همه ی مسئولان طراز اول انقلاب، اکثر اعضای شورای انقلاب، سران دولت های سه دهه نخست انقلاب، یاران نزدیک بنیانگذار انقلاب و… همه خائن وطن فروش، خود باخته و یا فاسد بوده اند؟
شخصیت های گرانقدری چون مهندس میر حسین موسوی،نخست وزیر سال های پر درد و رنج جنگ تحمیلی و مؤیّد به حمایت های مکرر امام و مشاور عالی مسئولان عالی رتبه نظام که از سوی رهبر نظام در موارد مختلف منصوب و مورد تأیید بوده است؛ و حجة الاسلام کروبی که یار وفادار و مورد اعتماد امام راحل و منصوب آن حضرت در امور مختلف و هشت سال رئیس قوه ی مقننه بوده است و سال های متمادی از عمر شریف خویش را در خدمت ایثارگران و خانواده های شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی سپری نموده است؛ و سرکار خانم رهنورد دانشمند قرآن پژوه و هنرمند معنوی و اندیشمند تعالی جویی که از مفاخر جامعه ی اسلامی ماست؛ و سرکار خانم کروبی، مدیر لایق و فداکار و خدومی که مرهم گذار زخم های دردمندان و ایثارگران بوده است،چرا و به چه جرمی محدود و محصور و از همه ی حقوق شرعی و قانونی خود محروم و از دسترس علاقه مندان و خویشان و فرزندان خود دور شده اند و هر کس از قدرتمندان به هر زبان که می تواند با طعن و توهین به آنان به اقطاب قدرت تقرب می جوید.
نکند نامحرمان و نااهلان به حریم انقلاب راه یافته اند!و همانگونه که امام راحلمان فرمودند انتقام او را از یاران و اطرافیان او می گیرند.
برادرانه و خاضعانه از همه اولیاء امور در هر مرتبه و حدی که بسط ید دارند می خواهیم تا دیر نشده است به راه نورانی آرمان های انقلاب باز گردند، حقوق شرعی و قانونی ملت را به رسمیت بشناسند، قانون اساسی را به عنوان عالی ترین مرجع داوری ملی به موقع عمل درآورند، با آزادی زندانیان سیاسی و شخصیت های دلسوز و با سابقه نظام روح برادری و رأفت را در جامعه زنده کنند و راه را بر طعنه زنی دشمنان این دین و ملت و کشور و نفوذ ایادی استعمار ببندند و عرصه ی رسانه ای را از رفتار های خلاف اخلاق پاک سازی کنند. به همه ی ملت و خصوصاً منتقدان مسالمت جوی، اجازه ابراز عقیده دهند. پویش مسالمت آمیز در مسیر حرکت سیاسی را تأمین و تضمین کنند، متجاوزان به حقوق و حریم مردم را تأدیب کنند و رضایت خدای قادر مهربان را بجویند و از هیچ چیز و هیچ کس جز خداوند نترسند که والله یعصمک من الناس.

امید است بار دیگر غبار ها از چهره ی نورانی جمهوری اسلامی زدوده شود تا مردم منطقه هم دلگرم تر الگوی آرمانی خود را در حکومت مردم سالاری پیدا کنند که بر محور اسلام استوار است.
جمهوری اسلامی میراث مبارک همه این ملت است.مردم حق خواه ایران آن را به مشتی انحصارگر وا نخواهند گذاشت و همواره از اسلامیت و جمهوریت نظام دفاع خواهند کرد.

مباد که فردا در برابر تاریخ و در روز فرجام در پیشگاه عدل الهی با این خطاب مواجه شویم :
الم تر الی الذّین بدّلوا نعمت الله کفراً و احلّوا قومهم دار البوار
11/12/89
مجمع مدرسین و محققین حوزه ی علمیه قم

محاکمه‌ دستجمعی 189 درويش گنابادي در بروجرد

اختصاصى مجذوبان نور | اختصاصى مجذوبان نور
نوشته شده توسط مجذوبان نــور در چهارشنبه, 11 اسفند 1389 ساعت 23:00

دادگاه انقلاب بروجرد پس از گذشت 3 سال از تخریب حسینیه دراویش طریقت نعمت­اللهی گنابادی در آن شهرستان، 189 درویش  را که از آسیب‌دیدگان این واقعه‌ بوده‌اند، 14 اسفند ماه  محاکمه می‌کند.

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور، اتهامات این افراد که در جریان تخریب حسینیه بروجرد، آماج سنگ و گاز اشک‌آور و ضرب و شتم نیروهای امنیتی و افراطیون مذهبی قرار گرفته اند، اخلال در نظم عمومی، اجتماع و تبانی برای بر هم زدن امنیت داخلی کشور، شرکت در ایراد ضرب و جرح و اهانت به مراجع و رهبر انقلاب اسلامی عنوان شده است.

گفتنی‌ است، حسینیه دراویش گنابادی در بروجرد که تا ساعت 2 بامداد یکشنبه 20 آبان 1386 شاهد درگیری نیروهای افراطی مذهبی و بسیجی با دراویش محصور در حسینیه بود، سرانجام ساعت 5 بامداد همان روز زیر تیغ بولدوزرهای دولتی رفت و به طور کامل تخریب شد.

گزارش‌های وقت از حادثه تخریب حسینیه بروجرد حاکی‌ست که این عمل تندروها نه دفعتا و ناگهانی که مسبوق به نقشه­ای از پیش برنامه­ریزی شده بوده است. فتوای برخی مراجع دولتی و کسانی چون علاءالدین بروجردی نماینده و عضو وقت کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی و جمعی از روحانیون متحجر همچون عبدالرحیم بیرانوند، کشوری و لایقی،‌  ،‌ زمینه سازان و محرکان  حمله به حسینیه دراویش بروجرد بوده اند .

افراد یاد شده، از مدت ها پیش از وقوع حادثه، طوماری را با موضوع حمله به دراویش گنابادی در سطح شهر و در  نماز جمعه شهرستان بروجرد پخش کرده بودند که در آن اظهار شده بود: «هر کس می خواهد بی‌سؤال وجواب به بهشت برود این طومار را امضا نماید». این جماعت، با سخنرانی‌های تند علیه عرفان و تصوف به تحریک نیروهای تندروی مذهبی و بسیجی پرداخته و پس از ناکامی در برانگیختن دراویش به پاسخ متقابل با پشتیبانی لباس شخصی‌ها و عناصری از اطلاعات و سپاه، طلاب کفن پوش را از مسجدالنبی  به سمت حسینیه دراویش گسیل داده و این مکان مقدس را تخریب کردند.

در این حادثه، علاوه بر تخریب حسینیه، شمار زیادی از دراویش نیز که به دلیل حمله وحشیانه تندروها در حسینیه محاصره شده و قادر به خروج نبودند، مورد ضرب و شتم  قرار گرفته و جراحت‌های جدی برداشتند.

اسامی دراویشی که 14 اسفند ماه در دادگاه انقلاب بروجرد محاکمه خواهند شد:

رضا گودرزي- سعيد عسگريان – غلامرضا فيروزه  – حسين روزبهاني – مسعود نيك اعتقاد – ناصر كركي – داوود كمره‌ای – اسدالله فتاحي راد – محمد اميدي – عليرضا ظفري – علي محمد گودرزي – پرويز بيرانوند – علي پيريايي – علي صحرايي – آرين پيامني – شهرام مقدسي – امين عزيزي – رضا حسيني- ايرج قرباني – مصطفي پيمويي – علي صالحي – الهيار ساكي – مهدي فيروزه – عليرضا گودرزي – علي مشتاق الائمه – رضا روزبهاني – حيدر ميناپور – احمد خسروي – قدرت امير – مرتضي شريفي – جعفر اميدعلي – علي رحم رحيمي – اميرفرهنگ بيرانوند – هادي پيمويي – كوروش محتشمي – علي اكبر نعمتي – علي روزبهاني – محمد تقي شيرويه – مهدي فتحي – محسن فيروزه – عليرضا شاكري – سعيد گودرزي – سامان باقر باغي – اميدعلي شيرزادي – عادل عادلي – مسعود جعفري نوكنده – مصطفي سليمي – جواد ميان رودي – مرتضي يعقوبي – عليرضا قمي – عبدالمحمد گودرزي – ايمان گودرزي – عباس سعيدي كيا – منوچهر عزيزي – مهدي پارسا – ناصر كردي پور – يدالله محمدزاده – منوچهر شعوري – افشين قيصري – عباس روزبهاني – محمد حسين قياسي – اصغر صارمي – محمدرضا شهبازي – حجت الله مرادي – علي اكبر هداوند – احسان نعمتي فرد – بهروز حيدري – اميد حسن زاده – يونس ساكي – غلامحسن نعمتي – محمد گودرزي – علي كاكاوند – علي جودكي – فتح الله حق نيا – عباس كردي پور – سعيد رحيم زاده – مسعود جليلي – غلامرضا خجسته – شهاب عزيزي – مسعود خسروي – منوچهر بهمني – محسن آلويي – محمد حسن جنت – پرويز رازاني – مراد كوچك زاده – محمد كشوري – گودرز تركاشوند – مهدي كوليوند – حسين كركي – غلامعلي معرف – علي گودرزي – شاهرخ عزيزي – علي گودرزي – محمد آستركي – حسن مقدسي – محمد حق نيا – سعيد گودرزي – محمد ميانرودي – علي حسين نيك اعتقاد – سميع يگانه – عباس شعوري – عليرضا صلاحي يگانه – امير افشاري – محمد مددي – علي جنت- محمد گودرزي – غلامحسين مهدوي – احسان كريمي – محمدرضا ياراحمدي – مسعود كزازي – رضا ميانرودي – علي ميانرودي – پرهام جهاني زاده – عباس حق نيا – حسين باقري – محمد فريد – محمود قديمي – رضا زيار – حجت الله شهبازي – احمد استركي – محمد حسيني – عبدالمجيد غني‌پور – سعيد روزبهاني – قباد شهسواري – حميد رحيمي – حسين خدايي- محمدرضا گودرزي – يژن اميني – عباس گودرزي – احمد پيرحياتي – سهراب ياري يگانه – حميدرضا رحيم پور نهاوندي – محمد يگانه پرش كش – عليرضا گودرزي – جلال ابرازي – داوود بيرانوند – امين صفار – افشين معظمي گودرزي – محمد اسعدي – محمد علي سمندر – حسن گودرزي – محد ناصر مداح موحدي – امير نصراللهي – عليرضا جمالي مقدم – اميرابراهيمي – حسين دولتشاهي – سيد جعفر آهوقلندري – صادق دريايي -مهدي شجاعي – سياوش يعقوبي – مصطفي صادقي – محمد حسين پور – محسن عالي نژاد – حسن لك – عليرضا كردي – بابك ياراحمدي – إنشاء الله جبركش – ميثم پارسا – رضا كمره اي – غلامرضا جبركش – حميد محمودي – عباس ميرزايي – داريوش سرسيوند – محمدرضا معظمي گودرزي – مسعود حسين پور – جمشيد بهره بر – علي طهماسبي – محمدرضا ياري – محمدرضا مهربان – كاوه نظام السلامي – حسين گودرزي – بهرام رحيمي – رضا سلگي – احسان اميني – موسي ديناروند – احمد زند لشني – غلامعباس الحاقي – حسين قائد رحمت – حيدر موسيوند – شاهين كاووسي – مرتضي ياراحمدي – حبيب پيريايي – داوود معظمي گودرزي – محمد گودرزي- محمدرضا رضايي فرد – عبدالعلي هوشمندي – عبده سليمي – محسن جهازي- محمود طهماسبي

حضرت حاج سلطان محمد گنابادي سلطان عليشاه

اختصاصى مجذوبان نور | مطالب اختصاصی مجذوبان نور
نوشته شده توسط مجذوبان نــور در چهارشنبه, 11 اسفند 1389 ساعت 13:47

شرح احوال و تعاليم حضرت حاج سلطان محمد گنابادي سلطان عليشاه مجدّد طريقه نعمت اللّهي در ايران

شرح احوال و تعاليم

طريقه نعمت اللّهي معروف ترين و بزرگ ترين طريقه‌هاي تصوف در ايران است كه سلسله اجازات بزرگانش به عارف مشهور شاه سيد نورالدين نعمت الله ولي (731 – 834 ه . ق) و بعد به واسطه چند تن ديگر از مشايخ بزرگ تصوف به واسطه شيخ جنيد بغدادي و معروف كرخي به امامان شيعه نهايتاً حضرت علي (ع) مي‌رسد. اين سلسله پس از به قطبيت رسيدن مرحوم حاج ملا سلطان محمد گنابادي (سلطان عليشاه) به نام لقب طريقتي ايشان يا به نام موطنشان گناباد به نام‌هاي نعمت اللهي سلطان عليشاهي يا نعمت اللهي گنابادي مشهور شد .

در غالب كتب تاريخي زمان حضرت سلطان عليشاه شرحي از احوال ايشان آمده و مراتب علمي و عرفاني آن بزرگوار را ستوده‌اند. در اينجا ابتدا شرح حال مختصري كه در كتاب خورشيد تابنده تاليف جناب حاج علي تابنده محبوب عليشاه (چاپ سوم ، 50 – 48) آمده عيناً نقل و سپس تعاليماتشان شرح مي‌شود.

 

جناب سلطان عليشاه

سلطان عرفا، نابغه علم و عرفان، جناب حاج ملا سلطانمحمد بيدختي گنابادي سلطان عليشاه از بزرگترين علما و عرفاي اسلام هستند. ايشان در 28 جمادي الاولي سال 1251 قمري در بيدخت گناباد واقع در خراسان در طائفه مشهور به بيچاره قدم به عرصه وجود نهادند و در سه سالگي به فراق پدر مبتلا شدند. از همان كودكي آثار كمال در ايشان هويدا بود، به نحوي كه در ميان اقوام و مردم بيدخت به هوش و ذكاوت و وقار و متانت شهرت داشتند. ايشان پس از طي كردن تحصيلات مقدماتي در گناباد به دليل عدم بضاعت كافي مدتي ترك تحصيل نمودند، ولي با شوق و اشتياقي كه داشتند مجدداً در سن هفده سالگي اشتغال به تحصيل علوم يافته، پيشرفت چشمگيري كردند، به گونه‌اي كه اساتيد محلي ديگر روحيه علمي ايشان را ارضا نمي‌كردند. پس به قصد تحصيل علم پياده عازم مشهد مقدس و چندي در آنجا ساكن شدند و از محضر علما استفاده كردند. از آنجا نيز به عتبات عاليات مشرف شده، در فقه و اصول علم رجال و تفسير احاطه كامل يافتند و كسب علوم فقهي نزد علمائي مانند حاج شيخ مرتضي انصاري كردند و اجازه اجتهاد گرفتند. جنابش در مراجعت از عتبات به سبزوار رفته، نزد حكيم متألّه حاج ملا هادي سبزواري به تحصيل حكمت مشاء و اشراق و متعاليه مشغول شدند و در ميان شاگردان مرحوم سبزواري ممتاز گشتند. بر كتاب اسفار نيز حواشي نوشتند. ولي اكتساب كامل علوم ظاهري تشفي خاطر حق‌جوي ايشان را نكرد و در طلب علم از قلوب عالمان بالله برآمدند.

در اين اوان جناب سعادتعليشاه كه با جمعي از مريدان عازم مشهد بودند، در سبزوار به كاروانسرايي وارد گرديدند. مرحوم حاج ملاهادي سبزواري كه ارادت كامل به عرفاي عظام داشت، مجلس درس را تعطيل و به شاگردان حاضر خود فرمودند: درويش عاليقدري از تهران آمده، بد نيست شماها هم به ملاقات وي برويد. مرحوم حاج ملا سلطانمحمد نيز همراه ساير طلاب به زيارت رفته و در همان جلسه اول مجذوب جناب سعادت عليشاه گرديد، ولي تسليم نشده چندي بعد به گناباد مراجعت فرمود. تا بالاخره در سال 1279 پياده به سمت اصفهان مسكن جناب سعادتعليشاه رفته و با آتش شوق در درون، خدمت ايشان توبه كرده و وارد در سلوك الي الله گرديدند.

آن بزرگوار در مدّت قليلي طي مراتب سلوك كرده، از طرف آن جناب مأمور ارشاد و دستگيري طالبان با لقب سلطان عليشاه گرديدند، در سال 1293 هم كه جناب سعادتعليشاه خرقه تهي نمود، ايشان متمكن مسند ارشاد و هدايت عباد شدند.

در زمان ايشان سلسله فقر و عرفان رونق تازه‌اي يافت و صيت فضائل صوري و معنوي حضرت سلطان عليشاه همه ايران و بلكه غالب كشورهاي اسلامي را پر نمود. همين امر باعث عداوت دشمنان و حسادت حاسدان گرديد، تا اينكه متأسفانه در سحرگاه 26 ربيع الاوّل 1327 قمري، آن حضرت را در سن 76 سالگي مخنوق و به شهادت رسانيدند. جنازه مطهّر ايشان در بيدخت مدفون گرديد.

آن حضرت تبحّر كامل در علوم مختلف داشتند و صاحب تأليفات بسياري اعمّ از حواشي بر كتب گوناگون مثل اسفار ملاصدرا يا تهذيب المنطق تفتازاني بودند. آثار مستقل ايشان عبارتند از: تفسير بيان السّعادة، سعادتنامه، مجمع السّعادات، كه به نام مرشد خود جناب سعادتعليشاه مرقوم فرمودند و همچنين كتاب‌هاي ولايت نامه، بشارة المؤمنين، تنبيه النّائمين، ايضاح و توضيح. جانشين فقري ايشان فرزند ارشدشان جناب حاج ملاّعلي نورعليشاه گنابادي بود.

دوران حضرت آقاي شهيد مانند دوران شاه نعمت الله ولي دوران بحراني خاصي در ايران بود. ايشان جدا از مقام قطبيت سلسله نعمت اللّهي، فيلسوف و فقيه نيز بود و طبيعي است كه در اجتهاد شرعي و استنباط فقهي و مواضع فلسفي، از منظر عرفاني به مسائل حادثه بنگرند. از منظر فلسفي با توجّه به اينكه شاگرد فيلسوف صدرائي حاج ملاهادي سبزواري بودند، در آثارشان بخصوص تفسير بيان السعادة، غالباً به نظام فلسفي ملاّصدرا توجه داشته‌اند. اما از حيث فقهي، با اينكه فقيهي عالي قدر و مورد تأييد فقيه بزرگ زمان آيت الله حاج ميرزا حسن شيرازي بودند، رأساً در مقام مفتي فتوي نمي‌دادند و قلمرو شريعت را از طريقت جدا مي‌كردند، ولي به عنوان اظهارنظر فقهي مطالبي را در تفسير بيان السعادة بيان كرده‌اند. اين فتاوا كه غالباً در آن ايام بي سابقه بود توجّه ايشان را به دوره خويش و وضعيت زمانه نشان مي‌دهد. نظرات فقهي ايشان درباره احتياط نزديك به حرمت تعدّد زوجات، حليت موسيقي و شطرنج و طهارت ذاتي اهل كتاب و حرمت كشيدن ترياك از اين قبيل است.

 

تحريم ترياك

يكي از عادات زشت رايج در خاور دور و هند و ايران آن روز كه حاصل فعاليتهاي استعماري اروپا در چند قرن اخير در ممالك شرقي بود، كشيدن ترياك و چرس بود كه در ايران در ميان طبقات مختلف رايج شده بود. حضرت سلطانعليشاه همه پيروان را از كشيدن ترياك به شدّت منع كردند و حتّي بر كشنده ترياك لعن مي‌كردند و شخص ترياكي را در سلوك نمي‌پذيرفتند. در تفسير بيان السعادة هم به عنوان اعلام نظر خويش و نه فتوا حكم به تحريم آن دادند. صدور اين حكم در آن موقع بسيار انقلابي مي‌نمود چرا كه هيچ يك از علما در آن زمان اقدامي در اين باره نكرده بود و عواقب سوء آن را پيش بيني نمي‌كرد.

پس از حضرت سلطانعليشاه فرزند و خليفه معنوي ايشان حضرت حاج ملاعلي نورعليشاه گنابادي (1284 – 1337) به تبع دستورات پدر كتابي تحت عنوان ذوالفقار در حرمت كشيدن ترياك نوشتند. از آن به بعد يكي از دستورات در طريقه نعمت اللهي گنابادي و از مميزات آن، منع كشيدن ترياك گرديد . جانشينان آن بزرگوار نيز هريك مستقلاً در اين باب تاكيد كردند.

 

ترك بيكاري

در اسلام ظاهر از باطن جدا نيست. هر عملي كه به نيت جلب رضايت الهي انجام شود، عبادت محسوب مي‌شود. از اين جهت ترك كلي دنيا دستورات داده نشده و نبي اكرم فرموده اند: لا رهبانيةَ فِي الاسلامِ.

در زمان حضرت سلطانعليشاه عادت پرسه زني و گدايي و تنبلي در ميان بعضي متصوفه رايج گشته بود، لذا ايشان همه پيروان را دستور به اشتغال داده بودند و بي كاري را صراحتاً منع مي‌كردند و مي‌فرمودند كه «هر كسي بايد براي كسب معاش و آباداني دنيا كار كند و به هر كاري كه علاقه دارد و مخالف شرع نيست، از زراعت يا تجارت يا صنعت يا غير آنها مشغول باشد و معاش خود را از راه حلال تامين كند».

به نظر ايشان كسب مال منافي توكل به خدا نيست، چنانكه مي‌فرمايند: «فقير نبايد به اين خيال باشد كه در منزل بنشيند و دست از كار بكشد، بلكه بايد كار كند و حركت مذبوح داشته باشد.» و در توضيح حركت مذبوحانه مي‌فرمايند: «حركت مذبوح اين است كه؛ زمين حاضر و آب حاضر و تخم حاضر و گاو حاضر. تو بايد شيار كني و تخم بپاشي و آب بدهي، بقيه را از خدا بداني.» حضرت سلطان عليشاه نيز همچون حضرت شاه نعمت الله ولي شخصاً به كار كشاورزي اشتغال مي‌ورزيد به نحوي كه دستانشان بر اثر كار زراعتي پينه داشت.

پس از آن جناب منع بيكاري از امتيازات سلسله نعمت اللّهي گنابادي بود و همه بزرگان اين سلسله به تناسب زمان هم خود مشغول به كاري بوده‌اند و هم پيروان را تشويق به آن مي‌كردند.

 

برخورد با مسائل اجتماعي و سياسي

اصولاً تصوّف و درويشي بنابر ماهيتش يك مكتب سياسي نيست و از اين رو ربطي به سياست ندارد ولي درويشان نه به عنوان درويشي بلكه از جهت شخصي مجازند كه در سياست دخالت كنند و به عقل خويش تشخيص امور دهند.

به طور كلّي وظايف مقرّره در شرع مقدّس اسلام از طرف عرفاي والامقام سلسله نعمت اللّهي گنابادي به طور ضمن به سه نوع تقسيم شده است:

1- احكام شريعت كه بايد از مجتهد جامع الشرايط تقليد كرد.

2- احكام طريقت كه از عارف بزرگ وقت اخذ مي‌شود.

3-احكام شخصي كه به تشخيص خود شخص است كه خارج از دو قلمرو سابق الذّكر شخصاً به فكر و منطق شرعي تكليف خود را بيابد.

بنابراين از نظر حضرت سلطان عليشاه و ديگر بزرگان سلسله نعمت اللّهي گنابادي دخالت و اظهار نظر در مسائل اجتماعي در قلمرو طريقت نيست و از طرف بزرگان طريقت به آنان دستوري داده نشده است. بلكه فقرا بايد عمل و نيت خود را خالصاً لوجه الله و قصد خدمت به خلق كرده و تكليف خويش را بيابند و بزرگان هم در اين مسائل اظهار نظر نمي‌كردند براي اينكه تصوّر نشود كه از وظايف طريقتي است.

در ماجراهاي سياسي از جمله مشروطه هم حضرت سلطانعليشاه با اين عنوان كه «ما يك نفر زارع دهاتي درويشيم و نمي‌دانيم مشروطيت يا استبداد چه معني دارد» هيچ دستوري مبتني بر نظريه سياسي خاص خويش به آنها نمي‌فرمودند و همه را حواله به عقل و تشخيص فردي خود مي‌كردند. اما در عين حال حكام را هم در مورد عدم ظلم و رسيدگي به امور مملكت نصيحت مي‌كردند. مثلاً در كتاب ولايت نامه، به انتقاد از ستم حكام زمان مي‌پردازند.

 

عدم تقيد به لباس خاصّ

يكي از آداب قديمي برخي صوفيان، پوشيدن لباس خاصي مثل صوف يا پشمينه بود كه البته در ميان سلسله‌هاي مختلف تفاوت داشت. حضرت شاه نعمت الله ولي مقيد به پوشيدن لباس خاص نبود و به اقتضاي زمان، پيروان را نيز از پوشيدن لباسي كه به نحوي آنان را از ديگر مسلمانان جدا كند منع مي‌كرد.

حضرت سلطانعليشاه نيز مجدّداً پيروان را از تقيد به پوشيدن لباس خاص منع مي‌كردند. آن جناب همواره مي‌فرمود: «بندگي خدا مربوط به لباس خاصي نيست. در قرآن است: لباسُ التَقوي ذلك خير». عملا با اين دستور در صورت ظاهر هيچ فرقي ميان يك مسلمان صوفي پيرو طريقه نعمت اللّهي گنابادي و ديگر افراد مردم ديده نمي‌شد و اعتقادات اشخاص در قلوب آنها محفوظ مي‌ماند.

اين سنت هم اكنون در ميان فقراي نعمت اللّهي گنابادي مجري است و جانشينان آن بزرگوار نيز درباره‌اش سفارش كرده‌اند.

 

 

احياي امر ولايت

ولايت جنبه باطني و روح رسالت است. ولايت سرچشمه طريقت اسلام يا تصوف است و رسالت سرچشمه شريعت و احكام اسلامي. دور رسالت در وجود حضرت ختمي مرتبت بنابرآيه قرآن ختم شد ولي باب ولايت همواره مفتوح است. ولايت ركن اصلي تشيع و هم تصوف است و بر همين مبنا اين دو، دو عنوان هستند دال بر حقيقتي واحد. در تشيع و هم تصوف، مقام ولايت به انتخاب مردم يا اهل حلّ و عقد نيست. پيامبر اكرم (ص) نيز علي (ع) را به اذن الهي به مقام ولايت پس از خود منصوب كردند و به اين ترتيب وليّ؛ لاحق به اجازه وليّ سابق تعيين مي‌شود و از اين رو تقريباً تمام سلسله‌هاي صوفيه اجازه ارشاد خود را به حضرت علي (ع) مي‌رسانند. اما پس از چند قرن به تدريج صرفاً مبدل به مذهب كلامي و فقهي يا نهضتي سياسي شد و از ولايت، تفسيري سياسي به عمل آمد و از طرف ديگر در ميان بعضي صوفيه لطيفه ولايت مغفول ماند.

در آثار و تعاليم حضرت سلطان عليشاه شهيد مجدداً بحث ولايت طرح مي‌شود. مخاطب اصلي ايشان از يك طرف شيعه رسمي است كه پس از صفويه مذهب رسمي ايران به دين آباء و اجدادي مردم شده است و طبعاً جنبه ظاهري و عوام زدگي در آن غلبه مي‌يابد. و از طرف ديگر آن گروه از صوفيه كه سرچشمه ولايتي خويش را فراموش كرده‌اند. ايشان در اكثر آثار خويش به مساله ولايت و طرح اقسام و شؤون مختلف آن پرداخته به نحوي كه تفسير عرفاني بيان السّعادة، كاملا مبتني بر اين اصل است و شايد هيچ تفسير عرفاني تا اين حد متعرض بحث ولايت نشده باشد. اما كتاب مستقلي را به زبان فارسي به نام ولايت نامه تاليف كرده‌اند كه مستقلاً درباره ولايت است و در موضوع خويش در زبان فارسي بي نظير است.

از نكات مهمي كه ايشان در موضوع ولايت مطرح كرده‌اند و منظورشان طوايف زمان است، مساله اجازه طريقتي است. از اركان اصلي ولايت اين است كه بزرگ طريقت در هر سلسله‌اي اجازه از شيخ سابق داشته باشد و اين اجازات به صورت مسلسل يا معنعن به امام برسد. اصولاً كلمه سلسله از همين جا پيدا شده است. در زمانه ايشان چون مساله تعدّد و تشعّب سلاسل حتّي در درون خود سلسله نعمت اللّهي، فراوان شده و مدعيان بي‌اصل و نسب ولوي در تصوف بسياري بودند، طرح اين مساله بسيار ضروري بود. ايشان در مواضع مختلف در آثارشان به اين مطلب اشاره مي‌كنند. اكنون در طريقه نعمت اللّهيه گنابادي داشتن نصّ صريح به عنوان مهمترين ملاك احراز مقام ارشاد در طريقت مورد نظر است.